<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فیزیک بهترین درس دنیا</title>
<link>http://bestbook.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 09 Oct 2009 06:40:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>زندگی نامه.....</title>
<link>http://bestbook.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>سلام دوستان امروز می خوام زندگی نامه ی چندتا از دانشمندان فیزیک رو براتون بزارم . امیدوارم خوشتون بیاد.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;                             
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; الکساندر ولتا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تولد : 18 فوريه 1745 كمو ايتاليا&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فوت 1827 كمو ايتاليا &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زندگينامه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كسي كه ناپلئون بناپارت به افتخارش سكه طلا ضرب مي كند. امپراتور اتريش وي را به سمت رئيس دانشكده منصوب مي كند و مردم كشورش او را به مقام سناتوري برمي گزينند. همشهري هايش مجسمه او را در شهر كمو نصب مي كنند و بزرگان جهان علم نيز به اتفاق آرا واحد نيروي محركه را به يادبود نامش ((ولت)) مي گذارند- ولتا است.&lt;BR&gt;ولتا فيزيكدان بزرگ ايتاليايي و اولين كسي كه مولد جريان الكتريسيته را اختراع كرد در خانواده فقيري در كموي ايتاليا به دنيا آمد. در مدرسه شهرش به تحصيل پرداخت تا آن كه در شانزده سالگي پدرش مرد و عمويش متكفل مخارجش شد و سبب ادامه تحصيلش گرديد. پس از فراغت از تحصيل رسمي با شغل معلمي در يكي از مدارس كمو به تدريس پرداخت وليكن لحظه اي از تحقيق دست برنداشت تا آنكه به سال 1769 به همه اطلاعاتي كه تا آن زمان درباره الكتريسيته وجود داشت دست يافت و اولين اثر علمي خود را در اين زمينه منتشر كرد. او پس از چهار سال كه در كمو تدريس كرد به استادي فيزيك دانشگاه پاويا منصوب شد. (1779) و به سال 1819 پس از بازنشسته شدن به زادگاه خود بازگشت و سرانجام در سال 1827 همانجا بدرود زندگي گفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از آثار علمي او &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1 - اختراع الكتروفور - دستگاهي براي توليد الكتريسيته ساكن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2 - مطالعه خازنها و كشف قوانين آن ها&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3 - تكميل الكتروسكوپ&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4 - اختراع پيل - مهمترين كار ولتا اختراع اولين مولد شيميايي جريان الكتريكي موسوم به پيل است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او با الهام از آزمايشهايي كه گالواني بر روي الكتريسيته ساكن كرده بود موفق به اختراع اين پيل شد. گالواني تصور مي كرد كه عضلات حيوانات مولد الكتريسيته هستند در صورتي كه ولتا با استفاده از دو فلز متفاوت مس و روي و محلول اسيد سولفوريك جريان الكتريكي را توليد كرد. اولين پيلي كه ساخت قرصهايي از مس و روي بود كه بين آن ها قرصهايي از نمد آغشته به اسيد سولفوريك موجود بود. ولتا اين پيل را سلول الكتريكي ناميد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توماس يانگ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تولد :13 ژوئن 1773 سامرست انگليس &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فوت : 10 مه 1829 لندن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زندگينامه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او به (( يانگ اعجوبه )) معروف شد. زيرا در 2 سالگي خواندن مي دانست و در هشت سالگي به تنهايي به آموختن رياضي پرداخت و در 9 سالگي شروع به يادگيري زبان هاي فرانسوي - ايتاليايي - عبري - عربي و فارسي كرد به طوري كه در 14 سالگي اين زبان ها را مي دانست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يانگ تحصيلات دانشگاهي خود را در رشته پزشكي گذرانيد و به سال 1799 دكتراي پزشكي خود را گرفت و در انستيتوي سلطنتي لندن مشغول به كار شد. او مطالعات خود را بر روي ساختمان چشم و ماهيت نور متمركز كرد و اولين تئوري خود را درباره تطابق در بينايي مطرح كرد. بر طبق اين تئوري براي آن كه تصوير اجسامي كه در فواصل متفاوت قرار دارند بر روي شبكيه تشكيل گردد شعاع انحناي عدسي چشم تغيير مي كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از آثار علمي او :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كار عمده يانگ آزمايش هايي است كه بر روي نور انجام داده است او در سال 1803 به آزمايشي دست زد كه نتيجه آن تاييد فرضيه موجي هويگنس درباره ماهيت نور بود. آزمايش يانگ مربوط به نوري است كه از دو شكاف باريك مي گذرد و نوارهاي تاريك و روشن را به وجود مي آورد. قبول اين مطلب كه چگونه جمع دو نور تاريكي را به وجود مي آورد به سادگي ممكن نبود وليكن نتيجه آزمايش يانگ صحت فرضيه موجي بودن نور و پديده تداخل امواج نور را تاييد كرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يانگ با اندازه گيري فاصله نوارهاي تاريك و روشن و نيز فاصله شكاف هايي كه نور از آن ها مي گذشت طول موج نورهاي مرئي را اندازه گرفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پديده انكسار مضاعف نيز مورد توجه يانگ قرار گرفت. در اين پديده هرگاه نور به بعضي از بلورها برخورد كند به دو پرتوي شكسته تجزيه مي شود. يانگ از روي اين پديده به عرضي بودن امواج نور پي برد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از كارهاي ديگر يانگ مطالعه بر نيروي كشش سطحي مايعات و نيز نيروي كشش در جامدات است و به دليل كارهاي علمي او در اين مورد ضريب كشساني موسوم به ((مدول يانگ )) را به نام او انتخاب كرده اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يانگ در عمر پر بركت خود علاوه بر تحقيق در علوم تجربي در خط هيروگليف هم صاحبنظر شد و از اين رو مورد توجه پژوهشگران تاريخ و تمدن نيز قرار گرفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رنه دكارت &lt;BR&gt;1 - گفتار در روش راه بردن عقل : رساله بسيار مشهوري است كه درباره روش علمي نوشته است. &lt;BR&gt;تولد : 1596 تورن - فرانسه&lt;BR&gt;فوت : 1650 هلند &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;((( چهار دستور آينده مرا بس است به شرط آن كه عزم دائم راسخ كنم بر اينكه هرگز از رعايت آن ها تخلف نورزم.&lt;BR&gt;نخست اينكه هيچ گاه هيچ چيز را حقيقت نپندارم جز آن كه درستي آن بر من بديهي شود. يعني از شتابزدگي و سبق ذهني سخت بپرهيزم و چيزي را به تصديق نپذيرم مگر آن كه در ذهنم چنان روشن و متمايز گردد كه جاي هيچ گونه شكي باقي نماند.&lt;BR&gt;دوم آنكه هر يك از مشكلاتي را كه به مطالعه در مي آورم تا مي توانم و تا اندازه اي كه براي تسهيل حل آن لازم است تقسيم به اجزا نمايم&lt;BR&gt;سوم آن كه افكار خويش به ترتيب جاري سازم و از ساده ترين چيز ها كه علم به آن ها آسانتر باشد آغاز كرده و كم كم به مركبات برسم و حتي براي اموري كه طبعا تقدم و تاخر ندارد ترتب فرض كنم .&lt;BR&gt;چهارم آن كه در هر مقام شماره امور و ساده كردن را چنان كامل نمايم و بازديد مسائل را به اندازه كلي سازم كه مطمئن باشم چيزي فروگذار نشده است. )))&lt;BR&gt;نقل از رساله گفتار در روش راه بردن عقل -- نوشته دكارت -- ترجمه محمد علي فروغي &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رنه دكارت رياضيدان و دانشمند بزرگ كه با كمك فرنسيس بيكن فلسفه جديد را پي ريزي كرد. در لائه در تورن فرانسه به دنيا آمد. سالهاي كودكي را در يك مدرسه مذهبي در لافلش از شهر هاي فرانسه به تحصيل پرداخت و در 16 سالگي در پاريس به آموختن هندسه مشغول شد و در آن جا با رياضيدانان بزرگ زمان آشنا شد. پس از تحصيل رسمي وارد ارتش فرانسه شد ولي به زودي از ارتش كناره گرفت و مدت چهارسال به كشورهاي سويس - هلند - آلمان - ايتاليا و دانمارك سفر كرد و در اين مسافرتها با بزرگان دانش پيوند يافت. در سال 1628 در هلند ساكن شد و در آنجا از مردم گسست و جز با فضلا و بزرگان با كسي معاشرت و مكاتبه نكرد و سرانجام در همان كشور درگذشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از آثار علمي او :&lt;BR&gt;1 - گفتار در روش راه بردن عقل : رساله بسيار مشهوري است كه درباره روش علمي نوشته است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2 - رساله ديوپتريك : در اين كتاب اكتشاف خود را درباره انعكاس و انكسار نور توضيح داده و قوانين اين دو پديده را ذكر كرده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3 - رساله كائنات جو : در اين كتاب از جو زمين و پديده هاي مربوط به شكست نور از جمله رنگين كمان بحث شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4 - رساله هندسه : اين كتاب نخستين اثر در هندسه تحليلي است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5 - تفكرات در فلسفه اولي &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6 - اصول فلسفه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;7 - رساله در انفعالات انساني &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8 - رساله در انسان و تشكيل جنين&lt;BR&gt;دكارت آن بخش از آگاهي ها و دانش انسان را علم مي دانست كه مسلم باشد و با استدلال به دست آيد و از اين رو رياضيات را نمونه كامل علوم مي شمرد و مي كوشيد تا روشهاي رياضي را در كليه رشته هاي دانش بشري به كار برد. او روش فيلسوفاني را كه براي اثبات يك موضوع به گفته ها و شنيده هاي اين و آن متوسل مي شوند كنار زد و بنا را بر اين نهاد كه بايد در همه چيز شك كند تا مطمئن شود كه عملش تقليدي نيست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دكارت مي گويد : ((( يك چيز هست كه در آن شك نتوان كرد و آن اين كه شك مي كنم. چون شك مي كنم فكر دارم و مي انديشم. پس كسي هستم كه مي انديشم))) و يا به عبارت معروف او (( مي انديشم - پس هستم )))&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آمپر &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آندره ماري آمپر فيزيكدان فرانسوي ( 1775 - 1836 ) در كودكي اعدام پدرش را ديد و اين موضوع سخت در روح حساسش اثر بخشيد . از سال 1796 تدريس رياضي ، شيمي و زبان را شروع كرد . به سال 1801 به استادي رياضيات دانشگاه پاريس نائل گرديد . آمپر با يافتن رابطه ميان الكتريسيته و مغناطيس اين علم را پيشرفت فراوان بخشيد و از اين راه شهرتي بسزا يافت . بيشتر دوران زندگي وي در راه بررسي و كاوش درباره الكتريسيته و مغناطيس گذشت و در دوران آخر زندگي گفتارها و كتابهاي زيادي در اين زمينه به رشته تحرير در آورد . آخرين كتاب بزرگ علمي او عبارتست از «تئوري نمودهاي الكتروديناميك ، كه فقط از تجربه نتيجه شده اند »آمپر در پانزدهم ژوئن 1836 طي تفتيش عقايد در مدرسه شبانه روزي مارس زندگي را بدرود گفت . از سال 1881 كه كنگره بين المللي الكتريسين ها واحد جريان را آمپر ناميد نام او همواره ورد تمام زبانها گرديد .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ریچارد فایمن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دکتر ریچارد فاینمن در 11 می سال 1918 در منهتن نیویورک چشم به جهان گشود.فاینمن در طول دوران تحصیلش بر روی ریاضیات و علوم بسیار مطالعه می کرد زیرا پدرش می خواست که او یک معلم فیزیک شود.وی همچنین به خاطر آزمایش بر روی الکتریسیته یک آزمایشگاه در خانه اش برپا کرد.فاینمن از نمادهای ریاضی خودش برای حل توابع F(x,sin,cos,tan) استفاده می کرد.فاینمن در دبیرستان فار راک اوی(far rock away)به تحصیل پرداخت و در سال آخر دبیرستان برنده جایزه ریاضی دانشگاه نیویورک شد.پس از اتمام دبیرستان او تمایل به ادامه تحصیل داشت اما به جز انستیتو تکنولوژی ماساچوست(MIT) بقیه دانشگاه ها به خاطر نمراتش و یهودی بودنش از پذیرفتن وی سر باز زدند. فاینمن در سال 1935 وارد MIT شد و در سال 1939 فارغ التحصیل لیسانس فیزیک گردید.در سال 1942 وی پس از کار کردن بر روی ساخت بمب اتمی(1942-1941)دکترای خود را از دانشگاه پرینستون در یافت کرد.او پس از دریافت مدرک دکترایش به لوس آلاموس(Los Alamos) رفت تا کار بر روی بمب اتم را ادامه دهد.سپس فاینمن به ریاست بخش تئوری منسوب شد.در سال 1945 فاینمن به عنوان استاد فیزیک تئوری در دانشگاه کرنل(cornell) به فعالیت پرداخت.در بین سالهای 1952 تا 1959به عنوان استاد مهمان درس فیزیک تئوری در انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا(Caltech) بنام ریچارد چیس تولمن) (Richard chase Tolmanمشغول به کار شد.بعد از آن سال تا زمان مرگش به سمت استاد فیزیک تئوری در آن دانشگاه مشغول کار بود.&lt;BR&gt;جایزه آلبرت انیشتین از دانشگاه پرینستون به سال1954 ،جایزه آلبرت انیشتین از کالج پزشکی و جایزه لورنس در سال 1963 جوایزی بود که ریچارد فاینمن موفق به اخذ آنها گردید.وی در سال 1965 به خاطر توسعه دادن الکترودینامیک کوانتوم که تئوری اثر متقابل ذرات و اتمها را در میدانهای تششعی بیان می کند به شهرت رسید.وی در قسمتی از کارهایش آنچه را که امروزه بنام&quot; دیاگرام فاینمن &quot;نامیده می شود، ترسیم نمود.&lt;BR&gt;این دیاگرام نمودار مکان-زمان اثر متقابل ذرات را نشان می دهد.به خاطر این کار وی جایزه نوبل همان سال را اخذ کرد.&lt;BR&gt;بعدها در زندگیش هنگامی که به گروه تحقیق حادثه انفجار شاتل چنجر پیوست و دو کتاب خاطراتش که پرفروشترین کتابها شدند منتشر کرد ، به چهره ی برجسته ای تبدیل شد.&lt;BR&gt;پرفسور فاینمن عضو انجمن فیزیک آمریکا ،انجمن آمریکایی علوم پیشرفته و آکادمی ملی علوم بود.او همچنین در سال 1965 به عنوان عضو خارجی انجمن سلطنتی انگلستان انتخاب شد.&lt;BR&gt;در سال 1954 ایشان مقاله ای درباره قابلیت های فناوری نانو در آینده منتشر ساخت.فاینمن در آن سال در یک مهمانی شام که توسط انجمن فیزیک آمریکا برگزار شده بود ،سخنرانی کرد و ایده فناوری نانو را برای عموم مردم آشکار ساخت. عنوان سخنرانی وی این بود ((فضای زیادی در سطوح پایین وجود دارد))با توجه به موقعیت هایی که توسط بسیاری تا آن زمان کسب شده بود ،ریچارد پی فاینمن را به عنوان پایه گذار این علم می شناسند.&lt;BR&gt;سخنرانی او شامل این مطلب بود که می توان تمام تاریخ بریتانیکا را بر روی یک سنجاق نگارش کرد .یعنی ابعاد آن را به اندازه 25000/1 ابعاد واقعیش کوچک کرد. او همچنین از دوتایی کردن اتمها برای کاهش ابعاد کامپیوتر ها سخن گفت (در آن زمان ابعاد کامپیوترها بسیار بزرگتر از ابعاد کنونی بودند اما او احتمال می داد که ابعاد آنها را بتوان حتی از ابعاد کامپیوترهای کنونی نیز کوچکتر کرد) او همچنین در آن سخنرانی توسعه بیشتر فناوری نانو را پیش بینی نمود. وی در پایان سخنرانی اش 1000دلار برای اختراع اولین الکتروموتوری که ابعادش حداکثر 64/1 اینچ مکعب باشد پیشنهاد کرد.جایزه ای که برای اولین کسی که بتواند ابعاد یک صفحه کتاب را به اندازه ابعاد اصلیش کوچک کند تعیین کرد.ابعاد این صفحه کتاب می بایست به اندازه ای باشد که بتوان آن را به کمک یک میکروسکوپ الکترونی خواند.این ایده ها در سال 1960 و 1985 تحقق یافتند و جایزه های آنها نیز پرداخت شد.&lt;BR&gt;ریچارد فاینمن با گوند هوارد ازدواج کرد که ثمره این ازدواج یک پسر بنام کارل ریچارد (متولد 29 آوریل 1961)و یک دختر بنام میشل کاترین (متولد 13آگوست 1968)بود. متاسفانه فاینمن در سال 1988به خاطر سرطان شکم در بیمارستان لوس آنجلس درگذشت.یاد فاینمن همواره به خاطر گشودن دریچه ای نو در قلمرو علم فیزیک به سوی ما ،دز ذهن ها باقی می ماند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت آينِشتاين&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده كنيد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اوبا سر بزرگ متولد شد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به بيان او &quot;من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت-انيشتن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او فقط يكبار رانندگي كرد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟&lt;BR&gt;راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اين حين راننده باهوش گفت &quot;سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد&quot;سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الهام گر او يك قطب نما بود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.&lt;BR&gt;وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;راز نهفته در نبوغ او&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.&lt;BR&gt;اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.&lt;BR&gt;هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.&lt;BR&gt;__________________ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                 موفق باشید&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 06:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bestbook&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>bestbook</dc:creator>
<guid>http://bestbook.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://bestbook.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>سلام دوستان امروز می خواستم براتون مطلب علمی بزارم اما دیدم الان تابستون وتازه از دست کتابها راحت شدید به همین خاطر این مطلب رو براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT color=#000066 size=3&gt;آیا می دانید......&lt;/FONT&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ـ &lt;/B&gt;جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;ـ ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ ظروف پلاستیکی تقریباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزیه مقاومند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ شترمرغ در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می خورد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا می خورند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ زمان بارداری فیل به دو سال می رسد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش....ش.... شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ دلفین ها همانند گرگ ها هنگان خواب چشم هایشان را باز می گذارند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها پی ببریم. بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است، تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق پیدا نیست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ انسان امروزی به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلویزیون نگاه می کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن می کند و یک سوم را می خوابد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ موش دو پای آفریقایی از میدان دید ۳۶۰ درجه برخوردار است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- سرعت عطسه یك انسان برابر است با 160 كیلومتر در ساعت &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- آب دریا بهترین ماسك صورت است ! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگا پیكسل عمل می كند ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- 90% سم مار از پروتئین تشكیل شده است ! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است كه تلویزیون می بینید ! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !&lt;B&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;            &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2009 13:36:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bestbook&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>bestbook</dc:creator>
<guid>http://bestbook.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مسئله......</title>
<link>http://bestbook.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; سلام دوستان .....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز می خوام مسئله ای از انیشتین براتون بزارم که خیلی جالبه...راحته اما برای حلش باید دقت و وقت زیادی داشته باشید&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الف)در یک خیابان ۵ خانه با ۵ رنگ متفاوت وجود دارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ب) صاحب هرخانه دارای ملیت متفاوت با بقیه است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ج) هركدام از 5صاحبخانه نوشیدنی و وسیله ی نقلیه ی متفاوت دوست دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;د)هركدام هم حیوان متفاوتی را در منزل نگهداری می كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سوال : چه كسی در خانه ماهی نگهداری می كند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;تا اینجا فهمیدید چی شد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/36.gif&quot;&gt;حالا بقیه شو بخونید ... &lt;/FONT&gt;                                                                                             &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- انگلیسیه خانه اش قرمزه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- سوئدیه در خانه سگ نگه می دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- دانماركیه چای دوست دارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- خانه ی سبز،سمت چپ سفیده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5- صاحب خانه ی سبز قهوه دوست دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6- كسی كه دوچرخه دارد پرنده دارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7- صاحب خانه زرد،گاری دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8- صاحب خانه ی وسطی، شیر می نوشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;9- نروژیه در اولین خانه زندگی می كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;10- مردی كه ماشین دارد، همسایه كسی است كه گربه نگهداری می كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;11- مردی كه اسب نگهداری می كند همسایه ی كسی است كه گاری دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;12- مردی كه موتورسواری می كند نوشابه دوست دارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;13- آلمانیه سه چرخه دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;14- نروژیه همسایه كسی است كه خانه ی آبی دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;15- مردی كه ماشین دارد همسایه ای دارد كه آب دوست دارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;چطور بود .حتما حلش کنید&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;موفق باشید......&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt; </description>
<pubDate>Mon, 18 May 2009 17:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bestbook&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>bestbook</dc:creator>
<guid>http://bestbook.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://bestbook.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;دوباره سلام......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قبل از هرچیز فرارسیدن ایام فاطمیه رو به همه ی شما تسلیت میگم...امیدوارم استفاده ی معنوی  کافی رو از این ایام برده باشید.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i44.tinypic.com/o6ea2d.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واما.... ببخشید که در این چند وقت نتونستم مطالب جدید براتون بزارم..... آخه فشردگی امتحانات میانترم اینقدر زیاد بود که اصلا نتونستم به وبلاگم سر بزنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما امروز می خوام از کهکشانها براتون بنویسم  کهکشان ما در دنیای فلکی تنها نیست .در جهان احتمالا بیش از 10بیلیون کهکشان وجود دارد .نامهای گوناگونی بر این کهکشانها نهاده شده است گاه آنها را جهان-جزیره می نامند(که منظور این است که جهان سراسر پراز جزیره هایی شبیه به راه کاهکشان است) گاه به آنها سحابی-برون کهکشانی می گویند(هر چند که آنها خود خود کهکشانهایی از ستارگانند وسحابی نیستند) برخی به ما نزدیک و برخی از کهکشانها  بسیار از ما دورند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اول کهکشان خودمون...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خورشید و صد بیلیون ستاره ی دیگر به اضافه ی مقدار زیادی ماده ی میان ستاره ای به اضافه ی تعداد زیادی سحابی شئی را می سازند که به کهکشان ما (راه کاهکشان)موسوم است.مطالعه ی توزیع ستارگان در کهکشان ما نشان میدهد که این مجموعه ی عظیم به قرص کم وبیش پهن شده ای  شباهت دارد در حقیقت آن را اغلب به سنگ آسیابی عظیم یا عدسی همگرا تشبیه می کنند اگر به کهکشان ما از بالا نگاه شود دایره ای شکل به نظر می رسد و ستارگان در آن الگویی مارپیچی را پدید می آورند و اگر از کنار به آن نگاه شود نازک بودن آن آشکار می گردد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قابل قبول ترین عدد برای قطر کهکشان 100000سال نوری است.حداکثر ضخامت آن در حدود 10000تا15000سال نوری برآورد شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوم کهکشان امراه المسلسه است که به کهکشان ما بسیار شبیه بوده و ستارگان در آن به صورت مارپیچی قرار دارند و سوم کهکشان های دوردست هستند که دانشمندان توانستند با ترکیب جستوجوگر لامپ تصویر و حسابگر(کامپیوتر) کهکشانی را در فاصله ی 8هزار میلیون سال نوری بیایند.و کهکشانهای رادیویی همه ی کهکشانها امواج رادیویی را گسیل می کنند ولی برخی گسیل کننده هایی فوق العاده قوی هستند که صدها برابر بیش از کهکشانهای معمولی امواج رادیویی را به فضا گسیل می کنند.شدت این تشعشعات 10میلیون برابر برابرکهکشان ما و کهکشان بزرگ امراه المسلسه است.زمانی مطرح شد که این شدتهای تشعشعی در نتیجه برخورد دو کهکشان با هم است ولی مطالات آماری دال بر آن است که احتمال چنین برخوردهایی صفر است.در حال حاضر بهترین تعبیر موجود این است که این گسیلش رادیویی از ابر های گازی می آید که منشا آنها انفجار هایی است که در نواحی مرکزی کهکشانهای بیضوی غول پیکر روی میدهد انفجارهایی که احتمالا یک میلیون مرتبه شدیدتر از انفجارهای ابر  نواختری هستند این ابر های گاز که غالبا دو به دو هستند با میدانهای مغناطیسی که ده ها هزار سال نوری  با بخش روشن کهکشان فاصله دارند به کنش متقابل می پردازند و موجب گسیل شدید امواج رادیویی   میگردند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موفق باشید.........&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 15 May 2009 06:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bestbook&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>bestbook</dc:creator>
<guid>http://bestbook.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاریخچه نجوم....</title>
<link>http://bestbook.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;تاریخچه نجوم&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تاریخ نجوم را می توان به سه دوره تقسیم کرد1- دوره ی زمین مرکزی2- دوره ی کهکشانی3- دوره ی کیهانی. آغاز دوره ی اول در تاریخ باستان است و اتمام ان در قرن شانزدهم.دوره ی دوم از قرن هفدهم تا قرن نوزدهم طول کشید و دوره ی سوم در قرن حاضر آغاز شده و هنوز ادامه دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;1- دوره ی زمین مرکزی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منجمان نخستین معتقد بودند که زمین باید در مرکز جهان باشد و فرض می کردند که خورشید ماه و ستارگان به دور زمین ساکن می گردند.علاقه ی انان که به معنای امروزی کلمه ی چندان علمی نبود به طورعمده معطوف بودبه مسائل علمی به رابطه ی واقعی یا فرضی رویداد های آسمانی با حوادثزمینی وبه جستجوی اسمان به خاطر یافتن نشانه هایی از وقایع نحس وسعد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با جود اینکه کشفهای برجسته ای در این دوران صورت پذیرفت.گا شماری با دقت زیاد رشد کرد دایره البروج –مسیر ظاهری خورشید از میان ستارگان-به دقت تمام تعریف شد .دوره ی کامل خسوف و کسوف تعیین شد و حتی در قرن دوم پیش از میلاد به حرکت محور زمین پی برده شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پایان دوره ی زمین مرکزی در قرن شانزدهم با شخصیت بزرگ نیکولائوس کوپرنیکوس پیوندی نزدیک دارد..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;2- دوره ی کهکشانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می توان گفت که نجوم جدید با این دوره آغاز می گردد.کوپرنیکوس نشان دادکه زمین نه تنها مرکز زمین نیست بلکه فقط یکی از سیاراتی است که بدور خورشید مرکزی می گردد.معلوم شد که زمین به هیچ وجه منحصر به فرد نیست سیاره ای کاملا معمولی است که به طرزی معمولی حرکات معمولی دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در حقیقت معلوم شد که خورش مرکزی خود ستاره ای از ستارگان بیشمار اسمان است. یکی از بیلیونها ستاره ی حول و حوش ماست که برخی بزرگتر وسنگینتر از خورشید و برخی دیگر کوچکتر و سبکتر از آن هستند.در این دوره روش مطالعه پیوشته علمی تر شدو انگیزه اصلی ان میل به شناخت و فهم قوانین بنیادی حاکم بر حرکت اجرام اسمانی و توضیح چیزهایی که چشم می دید بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پیشرفتی که از قرن شانزدهم تا پایان قرن نوزدهم صورت گرفت نتیجه ی تلفیق کار امدی از رصد های پردامنه وسایل پیشرفته و کار نبوغ امیز علمی بود رصد ها اطلاعات وسیعی که اهمیت بنیادی داشتند با کار سخت رصدکنندگان دقیق که نام بزرگ تیکوبرائه در صدر انان است جمع اوری گردید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وسایل البته معرفی تلسکوپ به نجوم توسط گالیلئوگالیله در سال 1610 نشانه ی مرحله ی مهمی در تکامل علم نجوم است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همانطور که اختراع بعدی طیف نما نیز چنین بود این دو وسیله مکمل یکدیگر بودند تلسکوپ رویت ستارگان را با وضوح بیشتر ممکن می ساخت طیف نما نور ستارگان را تجزیه می کند و اطلاعاتی درباره ی ستاره به ما می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نجومنیز مانند هر علم دیگری برای پیشرفت خود نیازمند تلاش مغزهای بزرگی است که بتئانند بینش تخیل شهود و نیز دانش زیاد را بر اطلاعات رصدی تطبیق دهند. (یوهانس کپلرو سر ایزاک نیوتن ). کپلر با کشف قوانین حرکت سیارات و نیوتن با کشف قانون گرانش عمومی در زمره ی این اندیشمندان بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;3- دوره ی کیهانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این دوره اشکار شد که کهکشان ستارگانی که خورشید ما بدان تعلق دارد فقط یکی از کهکشانهای بسیاری است که برخی بزرگتر و برخی کوچکتر از کهکشان ما هستند .بخش زیادی از تحقیقات نجومی نیم قرن اخیر به این کوشش اختصاص داشته است که تصویری کامل از جهان بدست اوریم .تلسکوپ های نوری بزرگتر و نیز تلسکوپ های رادیئیی عظیم برای کمک به این تحقیقات ساخته شده اند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نابغه نظری بزرگی که در ذهن عامه ی مردم بیش از همه با این دوره ارتباط دارد دکتر البرت اینشتاین فقید است کیهانشناسی و اخترفیزیک سخت به نظریه ی نسبیت او متکی هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این دوره ی نجومی است که ما زندگی می کنیم و تا پایان ان راه درازی در پیش داریم.......                     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                                                            &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   با تشکر از معلم خوبم خانم بحرانی                                 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                                                                     &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Apr 2009 16:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bestbook&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>bestbook</dc:creator>
<guid>http://bestbook.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقض قانون پایستگی انرژی............</title>
<link>http://bestbook.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=content&gt;&quot;نقض پایستگی انرزی&quot; ممکن است شنیدن این جمله کمی خنده آور باشد اما مطمئنا وقتی که به پیدایش اولیه فکر می کنیم لبخند ما به کمی تامل تبدیل میشود .. بعد از کمی تامل پاسخ داده می شود انفجار بزرگ BIG BANG سرآغاز جهان هستی بوده اما نه سرآغاز جهان کمی قبل تر از انفجار بزرگ بود یعنی سرآغاز جهان هستی هیچ بود که بر طبق اصل عدم پایستگی انرزی نیرویی را به وجود آورد که سبب پیدایش جهان هستی شد سر آغاز جهان هستی پاد ماده و ضد ماده بود زوجی , زوجی که سبب به وجود آمدن فتونی شد که سر آغاز جهان هستی بود . بر خورد این دو انفجار میدانی را ایجاد کرد که سر آغاز جهان هستی بود.&lt;BR&gt;در ادامه به این سوال پاسخ داده خواهد شد که چرا در زندگی حاضر یا ملموس اصل پایستگی انرزی نقض نمی شود یا اصل عدم پایستگی انرزی تبیین نمی گردد؟ وقتی که به یک میز چوبی نگاه می کنید یک نگاه عامه یک سطح صاف را خواهید دید یعنی سطحی را که دارای سوراخی نیست, وقتی با یک غلتک یک دیوارو رنگ می زنید وقتی از رنگ زدن دست می کشید که در نگاه عامه شما به دیوار سوراخی وجود نداشته باشه یا به اصطلاح سطح شما یکدست باشد. اما همه ما می دانیم که نه آن میز چوبی آن چیزی هست که از دیدی کلاسیک به آن نگریسته می شود و نه آن سطح رنگ شده, دقیقا در انتظا ر چنین تفکری از شما بودم بله خطای اندازه گیری خطای اندازه گیری به دلیل محدودیت ابزار اندازه گیری خدادادیمان که همان چشم هایمان هستند قبل از اینکه در نگاه ساده انگارا نه به فکر خرده گرفتن از خدا باشید که چرا ابزار دقیق تری در اختیار شما قرار نداده که دیوار خا نه ی خود را بهتر رنگ کنید یا به هنگام گرد گیری میز تحریر خود به فکر آن سوراخ های خیلی ریز هم باشید به فکر این خطا در اندازه گیری زمان رویداد باشید اگر رویدادی در زیر مقیاس زمان سنج خدادادی شما رخ داده و سپس از صحنه ی رویداد حذف شود دو اتفاق احتمال رخداد دارد اولین اتفاق این است که آن رویداد علتی مقدم بر معلول عدمی خود باشد یعنی بودنش مستلزم نبودنش باشد یعنی هم هست و هم نیست یعنی تا زمانی که شما آن را ندیده اید یعنی وضعیتی بین بودن و نبودن , یا بودنی همرا با نبودن و یا نبودنی همراه با بودن در نگاه منطقی چنین امری امکان پذیر نمی باشد اما ما در اینجا با فیزیک کوانتوم سر و کار داریم نه منطق به قول یکی از ناوه کش های این بنای عظیم ریچارد فینمن پدیده های طبیعی در مقیاس کوانتومی رفتاری شگفت انگیز از خود نشان می دهند که به جای نگریستن به آنها و پرسیدن چرایی آن باید انگشت به دهان از زیبایی طبیعت لذت ببرید در واقع باید بفهمید این طبیعت شگفت انگیزه ما در مقیاس خرد چگونه کار می کند نه اینکه چرا اینگونه کار می کند !&lt;BR&gt;همان بحث تکراری گربه ی شرودینگر که در واقع آگاهی ما قاتل گربه می باشد و در اینجا نیز آگاهی ما یک تراز برای قرار دادن آن رویداد در یکی از دو حالت بودن یا نبودن اما یک تفاوت عمده بین این وضعیت و گربه ی ملوس و بیچاره ی شر ودینگر وجود دارد و آن این است که نقش تعیین کننده آگاهی و در واقع علت تامه دیدن در آنجا به یک علت ناقصه تبدیل شده که بنا به خطای ابزاری توان روشن شدن را از آگاهی صلب خواهد کرد و به ناچار آگاهی وضعیت بینا بینی را بین بودن یا نبودن اتخاظ می کند پس وضعیت آگاهی ما در حالت اول حالتی نیمه روشن خواهدبود که بنابه نبودن معلول خارجی تیرگی بیشتری خواهد داشت و در حالت دوم وضعیتی است که رویداد عدمی ما در و ضعیت بودن و نبودن خود مصوب معلولی خارجی خواهد شد و اینجا جایی است که آزمایشگر تعجب زده شروع به خارش سر خود کرده و با خود خواهد گفت&quot; چی شد که اینجور شد؟&quot; در واقع اینجا یک مرز علمی است که باعث به وجود آمدن نیرو هایی من در آوردی زیادی شد از گذشته گرفته تا حال از جمله ی این نیرو ها نیروی تاریک است که به نظر من مفهوم آن نیز مثل اسمش تاریک است و در واقع راه فراری برای گریز از خطای ابزاری است من معتقد هستم اگر ابزاری بسیا دقیق تر از آن چیزی که در حال حاظر در دست داریم داشتیم می توانستیم علت واقعی بسیاری از پدیده ها یا بسیاری از مشکلاتی که بر سر راه نظریه ی برای همه چیز و اتحاد نیروها وجود دار د رفع می شد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اینم عکسی زیبا از شفق قطبی سیاره ی کیوان........&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/tkfsdhvyzjp44t2ayua.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;پیام بازرگانی بود.........&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;درست است که نگرش ما به پدیده عوض می شود اما نتیجه ما هم به طور کامل دگرگون می شود یعنی ما با دو نگرش به یک پدیده واحد دو نتیجه متفاوت از آن خواهیم گرفت, نور یه پدیده واحد است که اگر با دو نگرش موجی و ذره ای به آن نگریسته شود دو نتیجه مجزا برای ما به دست خواهد آمد و ما نمیتوانیم به خاطر این پارادوکس دو خاصیت موجی ذره ای نور را با هم مورد بررسی قرار دهیم , و در هر نوبت فقط می بایست از یکی از این دو دریچه به نور نگریسته شود! هنگاميكه نور را با شرايط خاصي از دو شكاف عبور دهيم نقشي كه برجا مي‌گذرد مانند رفتاري است كه موج از خود نشان ميدهد(تداخل)حال اگر آزمايشي را با ذراتي چون الكترون انجام بدهيم و در اين آزمايش بخواهيم بدانيم كه يك الكترون از كدام شكاف مي‌گذرد(خصلت ذره اي در نگاه منطقی چنین امری امکان پذیر نمی باشد اما ما در اینجا با فیزیک کوانتوم سر و کار داریم نه منطق به قول یکی از ناوه کش های این بنای عظیم ریچارد فینمن پدیده های طبیعی در مقیاس کوانتومی رفتاری شگفت انگیز از خود نشان می دهند که به جای نگریستن به آنها و پرسیدن چرایی آن باید انگشت به دهان از زیبایی طبیعت لذت ببرید در واقع باید بفهمید این طبیعت شگفت انگیزه ما در مقیاس خرد چگونه کار می کند نه اینکه چرا اینگونه کار می کند !&lt;BR&gt;شما قرار نیست &lt;BR&gt;ماده) به فرض كه قادر به ديدن الكترون و انجام اين آ‎زمايش باشيم.&lt;BR&gt;اگر ذرات را با آهنگ كندي به طرف شكافها شليك كنيم با ظاهر شدن روي پرده مي‌توانيم بفهميم الكترون مورد نظر ما از كدام شكاف عبور كرده است در اين صورت ديگر نقش تداخلي(كه ويژه امواج است)درحالتي كه الكترونها رابدون محدوديت به طرف شكافها شليك مي‌كرديم ايجاد نمي‌شود در اين حالت ماتنها الكترون را ازجنبه ذره اي آن مورد بررسي قرار داديم و خصلت موجي آنرا نمي‌توانيم ببينيم.ولي درصورتيكه نقش تداخلي الكترونها را روي پرده مورد مطالعه قرار دهيم تنها خصلت موجي آنها را مشاهده كرده‌ايم و ديگر نمي‌توانيم بگوئيم كه الكترون شليك شده از كدام يك از دو شكاف عبور كرده زيرا تنها موج است كه مي‌تواند با گذشتن از دو شكاف و سپس با تركيب مجدد ايجاد تداخل نمايد. بنابراين ما تنها مي‌توانيم يا رفتار موجي تابش‌هاو ذرات را مشاهده كنيم يا رفتار ذره اي آنها را و قادر نيسيتم به هيچ عنوان اين دو جنبه تابش و ماده را بطورهمزمان اندازه گيري و يا مشاهد كنيم&lt;BR&gt;تعریف موج انفجار میدانی؟ موج انفجار میدانی موج انفجاری است که در اثر برخورد (زوج) پاد ماده و ماده در فضا-زمان به وقوع می پیونددوسبب ادامه راه ذرات مورد نظر در کوتاه ترین راه در فضا زمان می شود یا به عبارت دیگر این سیر در یک فضای عاری از موج انفجار میدانی غیر از موج انفجار میدانی ذرات قابل انتشار مستقیم به مفهوم عام و در صورت وجود موج انفجار میدانی به طبع جرم مثبت ماده خواهد بود!&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #0000ff&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;چرا ضد ماده در حال حاضر کمیاب است یا به عبارتی نایاب ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;واکنش های ماده همواره در جهت + زمان می باشد (در صورتی که ما بوسیله ی ساعت ها برای زمان جهت تعین کنیم)دانه جوانه می زند جوانه گیاه می شود گیاه درخت می شود تمامی این مراحل را ما در جهت + زمان در نظر می گیریم و دانه را به عنوان مبدا یا نقطه ی طلاقی پاد ماده و ما ده بنیادی می نامیم از آن پس در هر مرحله طلا قی پاد ماده و ماده یا طلاقی عرضی پاد ماده و ماده در دایره زمان صفر به وقوع می پیوندد ..&lt;BR&gt;جهت سیر پاد ماده چیست؟ ضد ماده یا پاد ماده در جهت منفی زمان((در صورتی که ما بوسیله ی ساعت ها برای زمان جهت تعین کنیم)نسبت به طول زمان(البته اگر به وسیله ی ساعت ها برای آن طول در نظر بگیریم) و همچنین در عرض آن سیر خواهد کرد جهان هیچ آغاز و پایانی ندارد، نه از نظر زمانی و نه از نظر مکانی. اما جهان قابل مشاهده، مانند همه ی ساعت ها، لحظه ای تشکیل شده و پس از تعدادی تیک تاک، فرو میریزد یا واپاشیده می شود. مانند منظومه شمسی یا ستارگان.ماده در جهت + و پاد ماده در جهت منفی یعنی جهان پیوسته در حال تشکیل شدن است یا به تعبیری دیگر جهان در حال نابود شدن است و زمان در تو قف است و این سا عت ها هستند که پیوسته در حال حرکت می با شند.اگر بر طبق نسبیت خاص با سرعتی قابل مقایسه با سرعت نور حرکت کنیم c.........v یعنی بتوانیم v را به سمت c میل دهیم آنگاه میتوانیم زمان حال در حال گذر را به زمان حال کند در حال گذر مبدل کرده و با سیر مورب در لوله زمان از عرض پاد ماده در حال آفرینش عبور کرده و در کسر کوچکی از زمان آن را در اختیار داشته باشیم, یک لوله را در نظر بگیر د این لوله میتواند تصوری از زمان قابل گنجایش در ذهن ما را به ما بدهد که ماده وپاد آن سیری دورانی در دو سوی این لوله داغرند که طلاقی آنها یک ثانیه را برای تیک تاک ساعت ما در اختیار می گذارد.&lt;BR&gt;سوخت زوج ماده اولین نکته ای که به ذهن آدمی در این مورد خطور می کند ایجاد یک انرزی عظیم با استفاده از زوج ماده ی دارای جرم است یعنی استفاده از نیروی عظیمی که در اثر برخورد ماده و پاد ماده به وجود می آید &lt;BR&gt;:« ضد ماده» قدرتمند ترين سوختي است كه تا به حال شناخته شده است در حالي كه چندين تن سوخت شيميايي براي فرستادن كاوشگرها به مريخ نيازاست،تنها ده ها ميلي گرم از ضد ماده براي همين منظور كفايت مي كند&lt;BR&gt;برخي از واكنش هاي ضدماده فوران هايي از پرتوهاي پرانرژي گاما توليد مي كنند. آنها به درون ماده نفوذ مي كنند و مولكولهاي موجود درسلول ها را متلاشي مي سازند ضد ماده گاهي وقت ها «تصوير آينه اي» ماده عادي ناميده مي شود زيرا در حالي كه مانند ماده عادي به نظر مي رسد برخي از خواص آن معكوس هستند.براي مثال الكترونهاي عادي ذراتي كه جريان الكتريكي را در همه چيزاز تلفن هاي همراه گرفته تا تلويزيون هاي پلاسمايي انتقال مي دهند داراي بار منفي هستندوضد الكترون ها داراي بار مثبت هستند وبه همين دليل دانشمندان آنها را «پوزيترون» ها نامگذاري كردند.زماني كه ضد ماده با ماده برخورد مي كند ،هر دوي آنها با تبديل شدن به انرژي از بين مي روند.همين تبديل شدن كامل به انرژي است كه باعث قدرتمند شدن ضد ماده مي شود.در طرح هاي قبلي براي ساخت سفينه هايي كه از سوخت ضد ماده استفاده مي كردند،فقط ضد پروتون ها منظور مي شدند كه در زمان نابود شدن پرتوهاي پر انرژي گاما توليد مي كردند.طرح جديد از پوزيترون استفاده مي كند كه پرتو گاماي توليدي آن حدود400 بار كم انرژي تر است.&lt;BR&gt;موفق باشید........&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Apr 2009 16:26:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bestbook&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>bestbook</dc:creator>
<guid>http://bestbook.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مطالب جالب.........</title>
<link>http://bestbook.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/11/13/L00897946819.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سیاره «كیوان» یا زحل با حلقه های اطراف آن. این سیاره همسایه زمین است و هیدروژن تركیب اصلی آن را تشكیل می دهد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/11/13/L00897946794.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تصویری از رقص زیبای كهكشان مارپیچی «تیدپل» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/11/13/L00897946772.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نپتون» آخرین سیاره منظومه شمسی است كه به همراه پلوتون، خانواده سیاره های بزرگ یخ زده را تشكیل می دهند. فاصله آن از خورشید 164 سال نوری است و كشف آن در سال 1846 میلادی صورت گرفت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/11/13/L00897946745.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عطارد. نزدیكترین سیاره منظومه شمسی به خورشید است، دمای آن بسیار بالا و مساحت آن، كوچك است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/11/13/L00897946719.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مریخ معروف به سیاره سرخ. مریخ نزدیكترین سیاره منظومه شمسی به زمین است كه به دلیل وجود آهن فراوان در خاك آن، به سیاره سرخ شهرت دارد. نام دیگر مریخ ، «مارس» - الهه جنگ یونان باستان - است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/11/13/L00897946686.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تصویری از سیاره مشتری (ژوپیتر). بیش از 130 كشور هزاران برنامه را برای افزایش شناخت مردم از علم نجوم و ستاره شناسی در سال جاری برگزار می كنند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/11/13/L00897946661.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تصویری از منظومه هلیس كه در فاصله 690 سال نوری از زمین واقع شده و گفته می شود اكنون در حال مرگ است. سال جهانی نجوم به یادبود چهارصدمین سالی كه گالیله ایتالیایی فضا را با یك تلسكوپ رصد كرد ، برگزار می شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/11/13/L00897946627.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;تصویری از خورشید، ستاره نور و گرما برای زمین. بیش از 300 سیاره كوچك و بزرگ به دور خورشید می گردند كه یكی از آنها سیاره ما یعنی زمین است</description>
<pubDate>Mon, 06 Apr 2009 21:40:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bestbook&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>bestbook</dc:creator>
<guid>http://bestbook.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هفت شگفتی عظیم در جهان فیزیک</title>
<link>http://bestbook.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ff0000&gt;جهان هستی چگونه برپاست؟   &lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;ما به جایی رسیده‌ایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمی‌توانیم در مورد حقایق و پدیده‌های جالب و شگفت‌انگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچاله‌های فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامه‌ی حیات می‌دهد. &lt;BR&gt;هم‌اکنون یک ایده‌ی خوب در ذهن ما هست که می‌تواند منتج به کشف حقیقت و بنیاد هستی شود. علم فیزیک در قرن بیستم بر پایه‌ی انقلابهای دوگانه‌ی مکانیک کوانتومی (تئوری ماهیت جسم) و نظریه‌ی معروف اینشتین در مورد فضا، زمان و جاذبه معروف به نسبیت، بنا شده است. اما وقتی شما به دو تعریف نهایی از واقعیت دست پیدا می‌کنید زمانی که تنها یک واقعیت را موجود می‌بینید، این راضی‌کننده نیست. &lt;BR&gt;تلاش برای یگانه‌سازی این دو تئوری، موانع تکنیکی فنی و مفهومی وحشتناکی را بر سر راه بهترین نظریه‌پردازان فیزیک در طول دهه‌های گذشته قرار داده و آنان را به چالش کشیده است. برای مثال از آنجایی که جاذبه، خودش را به عنوان یک عامل ایجاد انحراف در فضای چهاربعدی زمان-مکان معرفی می‌کند، پذیرش نظریه‌ی کوانتومی در مورد جاذبه ایجاد مشکل می‌کند. از یک جهت، این به معنای پذیرش شک و تردید هایزن‌برگ در مورد فرضیات موجود راجع به زمان – مکان به شکل فی‌نفسه است که قطعاً مشکل‌ساز خواهد بود. &lt;BR&gt;اما ممکن است این تردیدها، یک معنای دیگر هم داشته باشند و آن به معنای وجود یک مشکل در رابطه با گرایش و رویکرد ما نسبت به قضیه است. شاید ما نباید مفهوم جاذبه را به تنهایی بررسی کنیم. اکثر تلاشهایی که برای یکسان‌سازی نظریات موجود در مورد جاذبه انجام شدند، خود منجر به این گشتند که تعریف کیفیت و کمیت جاذبه، وارد یک بحث و میدان جدید شود که به ناچار همه‌ی نیروهای طبیعت مانند همه‌ی اجزای زیراتمی را به یک چارچوب تئوریک محدود می‌کند. این ایده‌یی است که برخی از فیزیک‌دانها آن را “تئوری همه‌چیز” می‌خوانند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;نظریه‌ی جدیدی که در حال حاضر مطرح می‌شود، نظریه‌ی “فرا-رشته‌یی” است که به وجود حلقه‌های کوچک و ریز رشته‌یی اتمی به عنوان سازنده‌ی همه‌ی مواد حکم می‌دهد. فرضیه‌ی دیگری که وجود دارد و به تئوری ام مشهور است هنوز کمی پیچیده و مبهم به نظر می‌رسد و می‌تواند به عنوان لایه‌یی که در ابعاد وسیعتر فضایی حرکت دارد، تصویر شد. اما مرحله و روند پیشرفت در این نظریه‌ها در بهترین حالت، اینگونه جمع‌بندی می‌شود که هیچ کس دقیقاً به یاد نمی‌آورد وجود حرف “M” در نظریه‌ی ام، دقیقاً به چه دلیلی است و چه واژه‌یی را تداعی می‌کند. راه درازی در پیش است…&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000 size=2&gt;2) آیا “ضدجاذبه‌”ی اینشتین واقعاً یک اشتباه بود؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;اینشتین، ضدجاذبه را بزرگترین اشتباه خود می‌شمارد. اما به نظر می‌رسد که او با اضافه کردن یک نظریه‌ی ضدجاذبه به فرضیه‌ی نسبیت خود که آن را شرط فلسفه‌ی انتظام گیتی می‌خوانند، کار درستی انجام داده است. &lt;BR&gt;این شرط اضافه در فرضیه‌ی نسبیت، به فضا یک خاصیت تدافعی نسبت می‌دهد به این معنا که فضا خودش را دفع می‌کند، گسترده‌تر می‌شود و هرچه سریعتر این روند افزایش گستردگی ادامه می‌یابد. اینشتین این عامل به ظاهر بی‌ارزش را اضافه کرد چرا که تصور می‌شد جهان هستی ثابت است و بی‌حرکت. در نتیجه نیاز بود تا نیرویی وجود داشته باشد و قدرت کشش جاذبه‌یی زمین را بالانس و دچار تعادل کند که مواد موجود بر روی زمین، کوچک و کوچکتر نشوند. &lt;BR&gt;اما در دهه‌ی 1920، ادوین هابل کشف کرد که جهان هستی خود به خود در حال گسترش و افزایش است. در نتیجه اینشتین نیز نظریه‌ی “تعادل انتظامی گیتی” را به دلیل ترس، پس گرفت! &lt;BR&gt;اما به نظر می‌رسد این ایده نباید محو شود. نظریه‌ی کوانتومی میدانها، ثابت می‌کند که حتی فضاهای خالی نیز با انرژی زیاد در حال طغیان و جنب و جوش هستند. در واقع همان تاثیر جاذبه‌یی g=10 که نظریه‌ی ضدجاذبه‌ی اینشتین را توصیف می‌کند. این نظریه در مورد قدرت دافعه‌ (که در مقابل جاذبه مطرح می‌شود) مقداری گنگ و مبهم است اما به آن یک ارزش تخمینی می‌دهد. &lt;BR&gt;تقریباً 10 سال پیش، فضانوردان متوجه شدند که سرعت گسترش ابعاد جهان هستی در حال افزایش است و در نتیجه نظریات آزمایش خود در مورد نیروی ضدجاذبه را مطرح کردند. در عین ناباوری و سرگردانی فیزیکدانها هم این فضانوردان، قدرت ضدجاذبه را شامل 120 نیرو دانستند که 10 بار از مقدار پیش‌بینی‌شده‌ی قبلی کوچکتر است. &lt;BR&gt;این نتیجه، بسیار گمراه‌کننده و عجیب است. اگر تعادل برقرار شده میان جاذبه و دافعه، مقداری برابر با صفر بود، در نتیجه یکی از قوانین عمیق و مهم طبیعی در موردش صدق می‌کرد اما یک عدد غیرصفر که تازه با تئوری ابتدایی نیز غیرقابل مقایسه شناخته شده را نمی‌شود تعبیر کرد. &lt;BR&gt;برای وخیم‌تر کردن شرایط، کیهان‌شناسان به ایده‌یی علاقه‌مند شدند که نیروی دافعه‌ی بسیار قوی و بزرگی در اولین مرحله‌ی تفکیک پس از انفجار بزرگ یا Big Bang را مطرح می‌کند چرا که این نظریه، سناریوی جذاب و محبوب مربوط به زمین غیرمسطح و در حال افزایش حجم را تایید می‌کند. با توجه به این تئوری، جهان هستی پس از تولد و شکل‌گیری، با سرعتی غیرقابل باور توسط یک عامل قدرتمند و عظیم، تغییر حجم داد و این نیرو را قدرت ضدجاذبه یا دافعه ایجاد نمود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;در نتیجه اگر بخواهیم دلیل و برهانی بر این افزایش حجم سریع و روزافزون بیابیم، به نظریه‌یی نیاز داریم که توضیح دهد چرا ضدجاذبه در ابتدا بسیار قوی و شدید بود، سپس با شتاب و سرعت کاهش مقدار پیدا کرد و سپس به مقداری در حوالی صفر رسید. به عبارت دیگر، ما می‌خواهیم بدانیم که چرا نیروی ضدجاذبه، تقریباً در اولین فازهای شکل‌گیری جهان هستی حذف و محو شد اما به طور کلی از بین نرفت؟ &lt;BR&gt;یک احتمال این است که نیرو بر اثر گذشت زمان، محو می‌شود. احتمال دیگر می‌تواند این باشد که نیرو در فضا تغییر می‌کند و در نتیجه ممکن است از ورای دوربین تلسکوپهای ما، همه چیز بسیار بزرگتر از آنچه هستند نشان داده شوند. اگر اینگونه است، در نتیجه هر جسمی در آن منطقه، با سرعت در کهکشانها و ستاره‌های دیگر پخش و متلاشی می‌شد و در نتیجه اصلاً هیچ ناظری نمی‌توانست حضور داشته باشد تا نیرو را اندازه بگیرد. &lt;BR&gt;آنچه که ما نیاز داریم، یک تئوری است که قدرت نیروی دافعه یا ضدجاذبه را به اندازه‌ی بخشی از قدرت همه‌ی نیروهای موجود در طبیعت برای ما تعریف کند. متاسفانه به نظر نمی‌رسد که تئوریهای موجود مثل تئوری فرارشته‌یی یا تئوری “ام”، این میزان خاص را مشخص کنند و مقدار کمی که باقی می‌ماند هم همچنان ناشناخته و اسرارآمیز خواهد بود. در نتیجه باید دوباره به سوال یک رجوع کنیم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000 size=2&gt;3) چرا ما در سه بعد زندگی می‌کنیم؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;آیا اینکه زمین ما سه بعد دارد، اتفاقی است یا باید برایش دنبال یک تعبیر عمیقتر گشت؟ بعضی از تئوریسین‌ها معتقدند که فضای به وجودآمده بر اثر انفجار بزرگ، تنها به صورت اتفاقی از سه بعد تشکیل گشت و ممکن است قسمتهای دیگری از جهان هستی وجود داشته باشند که ابعادشان متفاوت باشد. &lt;BR&gt;مثلاً هیچ دلیل منطقی نمی‌توان یافت برای پاسخ به این سوال که چرا مثلاً جهان هستی فقط دو بعد ندارد. چندصد سال پیش، ادوین آبوت اثری به نام “زمین مسطح” نوشت که در آن جهانی دوبعدی را تصویر کرد. جهانی که در آن اجسام و موجودات حیات خود را تنها بر روی “سطح” ادامه می‌دادند. اما فیزیک جهان دوبعدی با فیزیک جهان ما بسیار متفاوت خواهد بود. برای مثال در فضای دو بعدی، امواج به شفافیت انتشار در فضای سه بعدی، پخش نمی‌شوند و باعث ایجاد انواع مشکلات در سیگنال‌رسانی و انتقال اطلاعات می‌گردند. و نیز از آنجایی که زندگی آگاهانه، به فرآیند انتقال درست و صحیح اطلاعات بستگی دارد، در نتیجه این تفاوتها کافی خواهند بود برای اینکه مشاهدات ما را تنها در حد مناطقی ناشناخته محدود نگاه دارند. &lt;BR&gt;تصور کردن فراتر از سه بعد نیز مشکلات مختلفی به همراه خواهد داشت. در چنین حالتی، سیستمهای نجومی و سیاره‌یی غیرممکن می‌شوند چرا که عکس قانون جاذبه یعنی قانون قدرتهای افزایشی به وجود خواهد آمد. در نتیجه به نظر می‌رسد که جهان سه بعدی تنها جهانی است که وجود دارد و فیزیکدانها می‌توانند درباره‌اش بنویسند. اما نکات ریزی وجود دارد که باعث می‌شود این فرضیه با شک و تردید همراه باشد. &lt;BR&gt;شاید فضا سه بعدی نیست و تنها اینگونه برای ما نشان داده می‌شود. شاید فضا 9 یا 10 بعد دارد و حتی ابعاد بیشتر! برخی از تئوریهایی که قصد یکپارچه‌سازی نیروهای طبیعت را دارند مانند فرضیه‌ی فرا-رشته‌یی، امکان وجود تعداد ابعاد بیشتری نسبت به آنچه که ما می‌بینیم را رد نمی‌کنند. &lt;BR&gt;دلیلشان نیز این است که بسیاری از معادلاتی که برای توصیف وضعیت موجود به کار می‌روند، با در نظر گرفتن تعداد بیشتر ابعاد، نتایج بهتری می‌دهند! در نتیجه نمی‌توان آن را کاملاً بی‌معنی دانست. ابعاد اضافی فضا، سابقه‌ی حل بسیاری از مشکلات و مسایل حل‌ناشدنی فیزیک را دارند. برای مثال اینشتین برای توصیف کردن جاذبه، به یک بعد اضافی نیاز داشت و آن، زمان بود. و تئودور کالوتزا نیز یک بعد به سه بعد اثبات شده اضافه کرد چرا که می‌خواست نظریات جاذبه را با فرضیات ماکس‌ول در مورد الکترومغناطیس، همگون سازد. &lt;BR&gt;مطمئناً ما نمی‌توانیم بعد چهارم را ببینیم اما این هم احتمالاً یک دلیل دارد. این بعدهای اضافه، می‌توانند بسیار کوچک و فشرده شوند. یک لوله‌ی پلیمری آب را از دور در نظر بگیرید. مانند یک خط دراز و معوج به نظر می‌رسد. از یک بعد نزدیکتر آن را نگاه کنید. به شکل تیوب یا لوله دیده می‌شود. اما آنچه که در حقیقت این لوله را می‌سازد، یک سطح دایره‌یی شکل کوچک است که دور محیط لوله چرخیده است. به طور مشابه، بعد چهارم نیز می‌تواند چنین لوله‌یی باشد که دور فضای سه‌بعدی می‌چرخد اما آنقدر کوچک است که دیده نمی‌شود. &lt;BR&gt;در نتیجه تصور کردن ابعاد بسیار زیادتری که اینگونه در فضا پنهان‌ شده‌اند، به راحتی ممکن است. اما متاسفانه نظریه‌ی فرا-رشته‌یی هنوز دقیقاً سه بعد گشوده‌شده را تایید نمی‌کند در نتیجه برای تصور ما نسبت به جهان هستی هم تعریف درستی نمی‌توان ارایه داد. &lt;BR&gt;اما برای تصور کردن یک بعد جدید، راههای دیگری هم هست. فرض کنید نیروهای فیزیکی بتوانند نور و جسم را به یک صفحه‌ی سه‌بعدی مسطح یا ورقی‌شکل تقلیل دهند و محدود کنند در حالی که به برخی پدیده‌های دیگر فیزیکی اجازه می‌دهند تا وارد بعد چهارم شوند. ساکن شدن سطوح دو بعدی به جای اجسام سه‌بعدی در فضاهای مشخص باعث می‌شود تا هر جسم و پدیده‌یی به شکل طرح و نقشه‌اش نشان داده شود. مثلاً ما یک توپ کره‌یی شکل را به صورت دایره ببینیم! به طریق مشابه، ممکن است ادعا شود که ما در حال حاضر تنها تصویری سه بعدی از اجسام و مفاهیمی را می‌بینیم که در واقع چهاربعدی هستند. &lt;BR&gt;اما فضای “سه لایه‌یی” ما می‌تواند تنها در چهار بعد نیز محدود نشود. لایه‌های قابل کشف دیگری نیز می‌توانند وجود داشته باشند که در فضای چهاربعدی حضور دارند. اثبات این فرضیه، انجام آزمایشهایی تازه را می‌طلبد که وجود بعد چهارم را نیز به ما نشان دهد. اما این نظریه وجود دارد که برخورد لایه‌های چندبعدی در مقیاسهای این‌چنینی می‌تواند به تکرار شدن “انفجار بزرگ” منجر گردد در نتیجه حضور ما بر روی کره‌ی زمین شاید اصلاً موید همین مطلب باشد که فضا واقعاً سه‌بعدی نیست!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000 size=2&gt;4) آیا سفر در زمان امکانپذیر است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;شاید سوال یک نیز بازگویی همین سوال باشد. ماهیت جسم و جاذبه‌ی کوانتومی را فراموش کنید. شاید این سوال را هر کسی دوست دارد که پاسخ دهد. سفر در زمان به یک موضوع علمی – تخیلی مورد علاقه و جذاب برای مردم تبدیل شد پس از اینکه اچ.جی. ولز، رمان نوگرایانه و جالب خود با نام “ماشین زمان” را نوشت. اما هرآنچه که اینجا مطرح شده، لزوماً علمی – تخیلی نیست. برای مثال سفر در زمان به سوی آینده، یک واقعیت علمی پذیرفته شده است. تئوری نسبیت اینشتین تایید می‌کند که یک جسم ناظر و مشاهده‌گر در برابر زمین، می‌تواند به سمت آینده‌ی زمین جهش کند. این تاثیر را ساعتهای اتمی ثابت کرده‌اند. &lt;BR&gt;اما اینگونه درگیر شدن با تار و پودهای زمان، به سرعتی مشابه سرعت نور نیاز دارد که شاید در تئوری قابل اثبات و ممکن باشد اما به یک شاهکار بزرگ مهندسی نیاز دارد، حتی اگر به بودجه و هزینه‌هایش فکر نکنیم. اما سفر در زمان به سمت عقب، مشکلات بزرگتری خواهد داشت. نسبیت، این فرضیه را تایید نمی‌کند که یک جسم ناظر بتواند در دو بعد زمان-مکان سفر کند و به عقب هم برگردد. اما در همه‌ی داستانها و سناریوها، چنین شرایط خارق‌العاده‌یی نیز در نظر گرفته شده است. &lt;BR&gt;یکی از راههای سفر به عقب در زمان، استفاده از یک “لانه‌ی مار” فضایی خواهد بود. تئوریسین‌ها معتقدند چنین تونل یا دروازه‌ی ستاره‌یی که دو نقطه را در ابعاد زمان – مکان به یکدیگر متصل کند، وجود دارد. اگر یکی‌شان را پیدا کنید و داخلش بپرید، چند لحظه‌ی بعد از نقطه‌یی دیگر در جهان هستی سردر خواهید آورد. آنها معتقدند اگر چنین چاله‌یی وجود داشته باشد، می‌توان آن را با ماشین زمان نیز مطابق و هماهنگ کرد. می‌توانید از طریق آن سفر کنید و نه تنها از یک مکان دیگر سر دربیاورید، که وارد یک زمان دیگر نیز بشوید. این “زمان” می‌تواند در گذشته یا آینده باشد. &lt;BR&gt;اگر امکان سفر به گذشته وجود داشته باشد، انواع پارادوکس‌ها و تضادها نیز اتفاق خواهند افتاد. مانند معمای یک مسافر زمان که به سالهای گذشته می‌رود و مادرش را وقتی یک کودک است، به قتل می‌رساند. از این تضادها می‌توان گریخت اگر اصرار بورزیم و بدانیم که هیچ چیز نمی‌تواند قانون علت و معلول و کنش و واکنش را از بین ببرد. اما سفری دوطرفه در مسیر زمان، هنوز پیچیده و غیرقابل هضم است. &lt;BR&gt;برای بسیاری از فیزیکدانها، این مساله بسیار غیرعقلانی است. استفان هاوکینگز نظریه‌ی “تخمین محافظت از تسلسل وقایع” را مطرح می‌کند و معتقد است که یک نیرو یا عامل خاص باعث می‌شود تا اجسام فیزیکی یا نیروها نتوانند به گذشته برگردند. این مساله شاید به دلیل موانع و سدهای فیزیکی اساسی بر سر راه ساخت ماشین زمان اتفاق می‌افتد. برای مثال انرژی خلاء کوانتومی در صورتی که هیچ محدودیتی برای ورود به حفره‌های ماری فضا نداشته باشد، طغیان خواهند کرد و دفع خواهند شد. &lt;BR&gt;این مساله همچنان لاینحل باقی مانده اما موضوعی است که بسیاری از مردم، وقت و تلاش خود را صرف آن می‌کنند. همانطور که هاوکینگز اشاره کرده، صرف هزینه برای تحقیق در مورد سفر به زمان بسیار سخت است. در نتیجه به نظر می‌رسد برهان یا تکذیبیه‌یی برای حل این مساله، خود به مشکلات عمومی دیگر منجر شود. مانند طرح یک نظریه‌ی رام‌شدنی و قابل دسترسی در مورد جاذبه‌ی کوانتومی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000 size=2&gt;5) آیا ما در یک صافی کهکشانی زندگی می‌کنیم؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;سیاهچاله‌های آشنای کهکشانی همچنان می‌توانند باعث ایجاد بهت و حیرت برای فیزیکدانهای تئوریست شوند. یک سیاهچاله‌ی فضایی می‌تواند زمانی که یک ستاره‌ی بزرگ آتش می‌گیرد و محو می‌شود، تشکیل گردد. هسته‌ی آن بر اثر جاذبه‌ی درونی فراوان، به دو نیم تقسیم می‌شود. اگر جسم به لحاظ شکلی، کروی باشد، آنگاه همه‌ی مواد تجزیه‌شده از ریشه با نسبتهای مساوی به سمت مرکز هندسی هسته، ریزش می‌کنند در نتیجه مقدار میدان چگالنده و میدان جاذبه به بی‌نهایت میل خواهد کرد. تا زمانی که جاذبه، خود را به عنوان تاروپودی از هندسه‌ی مکان – زمان معرفی می‌کند، میزان خمیدگی و پیچش این دو بعد یعنی زمان و مکان، به بی‌نهایت میل خواهد کرد و برای زمان – مکان یا هر دوی آنها، یک خط مرز و محدوده خواهد ساخت. ریاضیدانها، این پدیده را تکین یا فردیت می‌نامند. &lt;BR&gt;هیچ کس نمی‌داند که از این فردیت‌ها، چه چیزی حاصل می‌شود. آیا فضا-زمان، همانجا به پایان خواهد رسید یا این فردیتها به از کارافتادگی نظریات ما منجر می‌شوند؟ اگر زمان – مکان مرز و حدودی داشته باشد، آنگاه پیش‌بینی کردن حاصل آن نیز غیرممکن خواهد بود. از آنجایی که پیش بینی و فلسفه‌ی جبر و تقدیر، پایه‌ی همه‌ی تصاویر علمی و منطقی از جهان حاضر را تشکیل می‌دهد، فردیتها می‌توانند پا را از مرزهایی فراتر بگذارند که علم نمی‌تواند. &lt;BR&gt;وقتی یک سیاهچاله‌ی فضایی، حاصل یک تفرد را در بربگیرد، آن دیگر پوشیده و مستور می‌شود و دیگر تهدیدآمیز نیست. در 1967، راجر پنروز، فرضیه‌ی “سانسور فضایی” را مطرح کرد. در این فرضیه، اعتقاد بر این بود که همه‌ی تفردهای ایجادشده بر اساس کاهش جاذبه، قاعدتاً توسط سیاهچاله‌های فضایی پوشیده می‌شوند و در نتیجه برای ما غیرقابل مشاهده هستند. راه چاره نیز غیرقابل دسترسی بود یعنی وجود تفردهای ناپوشیده که می‌توانند باعث اتفاقاتی بدون توجیه و دلیل منطقی و عقلانی شوند. &lt;BR&gt;سپس چند سال بعد، استفان هاوکینگز، یک پیچیدگی دیگر در مورد این مساله را نیز مطرح کرد. او متوجه شد که سیاهچاله‌ها، امواج گرمایی از خود منتشر می‌کنند و به آرامی تجزیه می‌شوند. تئوریسین‌های فیزیکی، آنچه که ممکن بود در پایان اتفاق بیفتد را اینگونه تصور کردند: آیا این تبخیر و تبدیل در نهایت، تفردهای موجود در دل سیاهچاله‌ها را نمایان و بی‌پرده خواهد کرد؟ &lt;BR&gt;این مساله در مباحث مربوط به تئوری اطلاعات نیز به شکلی دیگر مطرح شد. وقتی ستاره‌یی از یک سیاهچاله برمی‌خیزد، محتوای اطلاعات جزیی ستاره (مانند تعداد اجزا و ذره‌هایی که از آن تشکیل شده است و از هر نوع ذره و قسمت، چند تکه عضو در ستاره به کار رفته) برای یک ناظر بیرونی، غیرقابل مشاهده خواهد بود. &lt;BR&gt;در نتیجه زمانی که یک سیاهچاله‌ی فضایی از بین می‌رود، آیا اطلاعات بر اثر نوعی از تابش که هاوکینگز مطرح کرد، دوباره برمی‌گردند؟ این سیاهچاله‌ها به نظر می‌رسد به وضوح در همه‌جای جهان هستی وجود دارند و حاضر هستند. اگر پیچ‌ و تابهای موجود در حفره‌های ماری (حفره‌های تکینی) باعث آشکار شدن یک چاله‌ی جدید در بعد فضا – زمان می‌شوند، پس می‌توان نتیجه گرفت که جهان هستی مثل یک کف‌گیر یا صافی فضایی در حال نشست کردن است؟ اگر اینگونه است، پس محتویاتش به کجا می‌روند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000 size=2&gt;6) جهان هستی از چه چیز ساخته شده است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;دریغ و افسوس که این سردرگمی همچنان ادامه دارد. فیزیکدانها دقیقاً نمی‌دانند و مطمئن نیستند که آنجا چه چیزهایی هست. در نجوم اینگونه مطرح می‌شود که آنچه شما می‌بینید، دقیقاً آنچه نیست که وجود دارد. ستاره‌ها، سیاره‌ها و توده‌های غبار موجود در فضا از اتم‌های معمولی تشکیل شده‌اند. اما برای هر گرم از اجرام معمولی در جهان هستی، چندین گرم اجرام نادیده و ناشناخته وجود دارد. &lt;BR&gt;ما این را از نوع حرکت ستاره‌ها می‌دانیم. کهکشان راه شیری بیش از حد تند می‌چرخد و این برای نیروی جاذبه ایجاد مشکل می‌کند که همه‌ی اجسام و اجرام قابل مشاهده‌ی بر روی آن را نگاه دارد. ستاره‌های اطراف نیز اگر مقدار زیادی از اجرام و اجسام فضایی در اطرافشان در حال کشیده شدن نبودند، حتماً سقوط می‌کردند. کهکشانهای دیگر نیز همین‌گونه اند. حجم زیادی از مواد و اجرام نادیده و ناشناس در بین کهکشانها وجود دارند که آنها را به دسته‌های در حال جنب و جوش و آسیاب کردن تبدیل می‌کنند. &lt;BR&gt;اگر جهان هستی را یک کل در نظر بگیریم، آنگونه که گسترش پیدا می‌کند و پس‌زمینه‌ی کهکشانی در حال ساطع کردن امواج گرمازا (پس‌فروزشهای در حال محو شدن پس از انفجار بزرگ) یعنی همه‌ی اجزای ظاهری و قابل رویت جهان هستی، به وجود یک اصل فراگیر و نافذ اشاره می‌کنند، یعنی جهان پنهان هستی. &lt;BR&gt;تئوریهای این‌چنینی در مورد ماهیت ماده یا “جرم تاریک” باز هم وجود دارند. از دسته‌های بزرگ سیاهچاله‌های فضایی گرفته تا ذرات ریز تجزیه شده‌ بر اثر انفجار بزرگ. اساساً در این مورد، سه ایده‌ی اصلی وجود دارد. نخستین ایده، نظریه‌ی “انرژی تاریک” است که مانند اجرام محو و پنهان درون فضا به شکل یکسان و یکنواخت پراکنده شده‌اند، رفتار می‌کند. مشاهدات به ما نشان می‌دهد که این اجرام می‌توانند بیش از دو سوم کل مواد جهان هستی را تشکیل دهند. نظریه‌ی دوم، نظریه‌ی “اشیای نورانی فشرده و حجیم” معروف به MACHO است. اشیایی مانند کوتوله‌های قهوه‌یی فضایی! فضانوردان، برخی از آنها را کشف کرده‌اند اما برای تشکیل دادن باقی‌مانده‌ی جهان هستی، این اشیا بسیار ناچیز هستند. &lt;BR&gt;در نهایت، اجزا و ذرات ریز زیراتمی مانند نوترونها را داریم. این اجرام روان و سیال به سختی با دیگر اجرام و مواد تعامل می‌کنند و بسیار گنگ و نامعلوم به نظر می‌رسد که آیا آنها به کره‌ی زمین هم وارد می‌شوند یا نه. تعداد بسیار زیادی از آنها وجود دارند که شاید هر گروه یک میلیارد نوترونی از آنها، فقط به اندازه‌ی یک نوترون در برابر تمام مقادیر موجود در گیتی به حساب بیاید اما احتمالاً این ذرات جرم بسیار کمی دارند و بخش کوچک و ناچیزی از مواد و اجرام موجود در جهان را تشکیل می‌دهند. &lt;BR&gt;تئوریسین‌ها معتقد به وجود نوع دیگری از ماده‌های پرنفوذ هستند که جرم قابل توجه و فراوانی دارند و به عنوان WIMP یا “ذرات حجیم کم‌تعامل” شناخته می‌شوند و آزمایشها برای به دست آوردن و جمع‌آوری آنها در حال انجام است. &lt;BR&gt;ایده‌های عجیب و هیجان‌انگیز دیگری مانند مواد و اجرام پنهان شده در بعد چهارم یا وجود یک جهان دیگر در سایه‌ی کهکشهانهای شناخته شده نیز مطرح شده‌اند. شاید ماهیت جهان تاریک، مرکبی از بسیاری چیزها باشد که بسیاری از آنها هنوز هم ناشناخته‌اند. آنچه که واضح و مبرهن است اینکه به نظر می‌رسد اتمهای معمولی و رایجی که ما و کره‌ی زمین از آنها ساخته شده‌ایم، تنها بخش کوچکی از کل جرم و ماده‌ی موجود در جهان هستی را شامل می‌شود که بخش عمده‌ی آن را ناشناخته‌ها تشکیل می‌دهند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000 size=2&gt;7) این سوالهای من از کجا می‌آیند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt; هوشمندی و آگاهی انسانها از کجا می‌آید؟ چرا برخی الگوها و صفحات سلولی الکتریکی مانند صفحات سلولی در مغز، دارای احساس و اندیشه هستند در حالی که برخی دیگر از این صفحات مانند سلولهای سراسری در دستگاه گوارش یا دستگاه تنفسی احتمالاً چنین احساساتی را ندارند؟ یا از سوی دیگر، چگونه می‌شود که مفاهیم انتزاعی و غیرجسمانی مانند تفکرات یا آرزوها می‌توانند الکترونها و یون‌ها را به سمت مغز حرکت دهند و دستگاه حرکت فیزیکی بدن را تحریک نمایند؟ &lt;BR&gt;یا آیا این سوالات فقط مغلطه‌ی بی‌معنا و بی‌مورد مفاهیم هستند؟ آیا فیزیکدانها این سوالات را به راحتی پاسخ می‌دهند؟ عده‌یی فکر می‌کنند که این سوالها برای فیزیکدانها، به آسانی پاسخ داده می‌شوند. ارتباط دادن جهان مادی و جهان معنوی، چیزی است که اکثر فیزیکدانها از آن اجتناب و دوری می‌کنند. اما اگر فیزیک مدعی باشد که یک علم جهان‌شمول و عمومی است، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که آگاهی و معرفت علمی، تعریفی عام و تلفیقی از هر دوی این مفاهیم است. &lt;BR&gt;مکانیک کوانتومی به عنوان یک کلید در این زمینه شناخته شده است. بیشتر به این دلیل که ناظر بیرونی، نقشی اساسی در تعریف و تعبیر سیستمهای کوانتومی بازی می‌کند. اما هنوز راه زیادی مانده تا این موضوع روشن شود که تاثیرات کوانتومی می‌تواند به کل دستگاه و مجموعه‌ی نورونها و سلولهای عصبی برسد یا نه. &lt;BR&gt;شاید کلید رسیدن به پاسخ، رجوع کردن به تعریف زندگی است. هیچ کس نمی‌داند که دقیقاً چگونه، کجا و چه زمانی، حیات شروع شد. شاید تلفیقی از مواد شیمیایی بی‌جان، در ابتدا منجر به تشکیل شدن بدن یک موجود زنده شد. به نظر نمی‌رسد که این اتفاق به شکل آنی و لحظه‌یی و در یک مرحله افتاده باشد و بی‌هیچ گفت‌وگویی، می‌توان ادعا کرد که یک فرآیند فیزیکی پیچیده و طولانی طی شده اما هنوز مشخص نیست که این سیر تکامل حیات، از مشکلات و مسایلی است که باید در حوزه‌ی فیزیک بررسی شود یا نه. &lt;BR&gt;گاهی اوقات ادعا می‌شود که زندگی بر پایه‌ی قانونهای فیزیکی نوشته شده است. البته این مساله درست است که اگر این قوانین اندکی متفاوت بودند، زندگی به طور کلی دگرگون می‌شد اما هیچ چیزی در این قانونهای شناخته شده وجود ندارد که جسم یا مفهومی را به ساماندهی در زندگی مجبور کند. اگر قانون حیات نیز در طبیعت وجود داشته باشد، نمی‌توان در لابه‌لای قانونهای فیزیکی آن را یافت که خاستگاهش، نظریاتی چون تئوری اطلاعات و… است. علاوه بر اینها، یک سلول زنده، نوعی از ماده‌ی ناشناخته و جادویی نیست که یک سیستم و نظام بسیار پیچیده‌ی پردازش و تکرار اطلاعات است. &lt;BR&gt;قوانین حاکم بر تئوری اطلاعات یا تئوری پیچیدگی، همچنان مورد استفاده هستند. در سطح مشابه و از سوی دیگر، همانطور که اروین شرودینگر در دهه‌ی 1920 ادعا کرده بود، مکانیک کوانتومی نیز نقش مهمی در تاریخچه‌ی حیات بازی می‌کند. &lt;BR&gt;هرچند که قوانین مربوط به پردازش کوانتومی اطلاعات، به شکل قابل ملاحظه‌یی با سیستمهای کلاسیک بیولوژیک تفاوت دارند اما می‌توانند کلیدی برای حل این مشکلات و پاسخ به این سوالها باشند&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;
&lt;HR&gt;
اینم زحل خیلی قشنگه مگه نه.........&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/j5min0z0e237yz1qdsbc.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Apr 2009 21:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bestbook&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>bestbook</dc:creator>
<guid>http://bestbook.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اینم چندتا عکس زیبا </title>
<link>http://bestbook.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description> 
&lt;HR&gt;
&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/g8xtea2jn5qx1dd4j3rc.jpg&quot; border=0&gt; 
&lt;HR&gt;
&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/7tewqdj8mz1rmgaosvb2.jpg&quot; border=0&gt; 
&lt;HR&gt;
&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/g3c9pkpq5uhpjrb7jc6a.jpg&quot; border=0&gt; </description>
<pubDate>Mon, 06 Apr 2009 20:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bestbook&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>bestbook</dc:creator>
<guid>http://bestbook.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تبریک</title>
<link>http://bestbook.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>سلام بچه ها اول از هر چیز می خوام فرا رسیدن سال نو و آغاز تعطیلات نوروزی رو به همه ی شما تبریک بگم امیدوارم از این تعطیلات نهایت استفاده رو ببرید و حسابی بهتون خوش بگذره البته درس هاتون رو هم بخونید &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;سال خوبی داشته باشید فعلا بای&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.gigaimage.com/images/4lsxmwzjxobqoset02.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; </description>
<pubDate>Mon, 23 Mar 2009 09:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bestbook&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>bestbook</dc:creator>
<guid>http://bestbook.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
