زندگی نامه.....
الکساندر ولتا
تولد : 18 فوريه 1745 كمو ايتاليا
فوت 1827 كمو ايتاليا
زندگينامه
كسي كه ناپلئون بناپارت به افتخارش سكه طلا ضرب مي كند. امپراتور اتريش وي را به سمت رئيس دانشكده منصوب مي كند و مردم كشورش او را به مقام سناتوري برمي گزينند. همشهري هايش مجسمه او را در شهر كمو نصب مي كنند و بزرگان جهان علم نيز به اتفاق آرا واحد نيروي محركه را به يادبود نامش ((ولت)) مي گذارند- ولتا است.
ولتا فيزيكدان بزرگ ايتاليايي و اولين كسي كه مولد جريان الكتريسيته را اختراع كرد در خانواده فقيري در كموي ايتاليا به دنيا آمد. در مدرسه شهرش به تحصيل پرداخت تا آن كه در شانزده سالگي پدرش مرد و عمويش متكفل مخارجش شد و سبب ادامه تحصيلش گرديد. پس از فراغت از تحصيل رسمي با شغل معلمي در يكي از مدارس كمو به تدريس پرداخت وليكن لحظه اي از تحقيق دست برنداشت تا آنكه به سال 1769 به همه اطلاعاتي كه تا آن زمان درباره الكتريسيته وجود داشت دست يافت و اولين اثر علمي خود را در اين زمينه منتشر كرد. او پس از چهار سال كه در كمو تدريس كرد به استادي فيزيك دانشگاه پاويا منصوب شد. (1779) و به سال 1819 پس از بازنشسته شدن به زادگاه خود بازگشت و سرانجام در سال 1827 همانجا بدرود زندگي گفت.
از آثار علمي او
1 - اختراع الكتروفور - دستگاهي براي توليد الكتريسيته ساكن
2 - مطالعه خازنها و كشف قوانين آن ها
3 - تكميل الكتروسكوپ
4 - اختراع پيل - مهمترين كار ولتا اختراع اولين مولد شيميايي جريان الكتريكي موسوم به پيل است.
او با الهام از آزمايشهايي كه گالواني بر روي الكتريسيته ساكن كرده بود موفق به اختراع اين پيل شد. گالواني تصور مي كرد كه عضلات حيوانات مولد الكتريسيته هستند در صورتي كه ولتا با استفاده از دو فلز متفاوت مس و روي و محلول اسيد سولفوريك جريان الكتريكي را توليد كرد. اولين پيلي كه ساخت قرصهايي از مس و روي بود كه بين آن ها قرصهايي از نمد آغشته به اسيد سولفوريك موجود بود. ولتا اين پيل را سلول الكتريكي ناميد.
توماس يانگ
تولد :13 ژوئن 1773 سامرست انگليس
فوت : 10 مه 1829 لندن
زندگينامه
او به (( يانگ اعجوبه )) معروف شد. زيرا در 2 سالگي خواندن مي دانست و در هشت سالگي به تنهايي به آموختن رياضي پرداخت و در 9 سالگي شروع به يادگيري زبان هاي فرانسوي - ايتاليايي - عبري - عربي و فارسي كرد به طوري كه در 14 سالگي اين زبان ها را مي دانست.
يانگ تحصيلات دانشگاهي خود را در رشته پزشكي گذرانيد و به سال 1799 دكتراي پزشكي خود را گرفت و در انستيتوي سلطنتي لندن مشغول به كار شد. او مطالعات خود را بر روي ساختمان چشم و ماهيت نور متمركز كرد و اولين تئوري خود را درباره تطابق در بينايي مطرح كرد. بر طبق اين تئوري براي آن كه تصوير اجسامي كه در فواصل متفاوت قرار دارند بر روي شبكيه تشكيل گردد شعاع انحناي عدسي چشم تغيير مي كند.
از آثار علمي او :
كار عمده يانگ آزمايش هايي است كه بر روي نور انجام داده است او در سال 1803 به آزمايشي دست زد كه نتيجه آن تاييد فرضيه موجي هويگنس درباره ماهيت نور بود. آزمايش يانگ مربوط به نوري است كه از دو شكاف باريك مي گذرد و نوارهاي تاريك و روشن را به وجود مي آورد. قبول اين مطلب كه چگونه جمع دو نور تاريكي را به وجود مي آورد به سادگي ممكن نبود وليكن نتيجه آزمايش يانگ صحت فرضيه موجي بودن نور و پديده تداخل امواج نور را تاييد كرد.
يانگ با اندازه گيري فاصله نوارهاي تاريك و روشن و نيز فاصله شكاف هايي كه نور از آن ها مي گذشت طول موج نورهاي مرئي را اندازه گرفت.
پديده انكسار مضاعف نيز مورد توجه يانگ قرار گرفت. در اين پديده هرگاه نور به بعضي از بلورها برخورد كند به دو پرتوي شكسته تجزيه مي شود. يانگ از روي اين پديده به عرضي بودن امواج نور پي برد.
از كارهاي ديگر يانگ مطالعه بر نيروي كشش سطحي مايعات و نيز نيروي كشش در جامدات است و به دليل كارهاي علمي او در اين مورد ضريب كشساني موسوم به ((مدول يانگ )) را به نام او انتخاب كرده اند.
يانگ در عمر پر بركت خود علاوه بر تحقيق در علوم تجربي در خط هيروگليف هم صاحبنظر شد و از اين رو مورد توجه پژوهشگران تاريخ و تمدن نيز قرار گرفت.
رنه دكارت
1 - گفتار در روش راه بردن عقل : رساله بسيار مشهوري است كه درباره روش علمي نوشته است.
تولد : 1596 تورن - فرانسه
فوت : 1650 هلند
((( چهار دستور آينده مرا بس است به شرط آن كه عزم دائم راسخ كنم بر اينكه هرگز از رعايت آن ها تخلف نورزم.
نخست اينكه هيچ گاه هيچ چيز را حقيقت نپندارم جز آن كه درستي آن بر من بديهي شود. يعني از شتابزدگي و سبق ذهني سخت بپرهيزم و چيزي را به تصديق نپذيرم مگر آن كه در ذهنم چنان روشن و متمايز گردد كه جاي هيچ گونه شكي باقي نماند.
دوم آنكه هر يك از مشكلاتي را كه به مطالعه در مي آورم تا مي توانم و تا اندازه اي كه براي تسهيل حل آن لازم است تقسيم به اجزا نمايم
سوم آن كه افكار خويش به ترتيب جاري سازم و از ساده ترين چيز ها كه علم به آن ها آسانتر باشد آغاز كرده و كم كم به مركبات برسم و حتي براي اموري كه طبعا تقدم و تاخر ندارد ترتب فرض كنم .
چهارم آن كه در هر مقام شماره امور و ساده كردن را چنان كامل نمايم و بازديد مسائل را به اندازه كلي سازم كه مطمئن باشم چيزي فروگذار نشده است. )))
نقل از رساله گفتار در روش راه بردن عقل -- نوشته دكارت -- ترجمه محمد علي فروغي
رنه دكارت رياضيدان و دانشمند بزرگ كه با كمك فرنسيس بيكن فلسفه جديد را پي ريزي كرد. در لائه در تورن فرانسه به دنيا آمد. سالهاي كودكي را در يك مدرسه مذهبي در لافلش از شهر هاي فرانسه به تحصيل پرداخت و در 16 سالگي در پاريس به آموختن هندسه مشغول شد و در آن جا با رياضيدانان بزرگ زمان آشنا شد. پس از تحصيل رسمي وارد ارتش فرانسه شد ولي به زودي از ارتش كناره گرفت و مدت چهارسال به كشورهاي سويس - هلند - آلمان - ايتاليا و دانمارك سفر كرد و در اين مسافرتها با بزرگان دانش پيوند يافت. در سال 1628 در هلند ساكن شد و در آنجا از مردم گسست و جز با فضلا و بزرگان با كسي معاشرت و مكاتبه نكرد و سرانجام در همان كشور درگذشت.
از آثار علمي او :
1 - گفتار در روش راه بردن عقل : رساله بسيار مشهوري است كه درباره روش علمي نوشته است.
2 - رساله ديوپتريك : در اين كتاب اكتشاف خود را درباره انعكاس و انكسار نور توضيح داده و قوانين اين دو پديده را ذكر كرده است.
3 - رساله كائنات جو : در اين كتاب از جو زمين و پديده هاي مربوط به شكست نور از جمله رنگين كمان بحث شده است.
4 - رساله هندسه : اين كتاب نخستين اثر در هندسه تحليلي است.
5 - تفكرات در فلسفه اولي
6 - اصول فلسفه
7 - رساله در انفعالات انساني
8 - رساله در انسان و تشكيل جنين
دكارت آن بخش از آگاهي ها و دانش انسان را علم مي دانست كه مسلم باشد و با استدلال به دست آيد و از اين رو رياضيات را نمونه كامل علوم مي شمرد و مي كوشيد تا روشهاي رياضي را در كليه رشته هاي دانش بشري به كار برد. او روش فيلسوفاني را كه براي اثبات يك موضوع به گفته ها و شنيده هاي اين و آن متوسل مي شوند كنار زد و بنا را بر اين نهاد كه بايد در همه چيز شك كند تا مطمئن شود كه عملش تقليدي نيست.
دكارت مي گويد : ((( يك چيز هست كه در آن شك نتوان كرد و آن اين كه شك مي كنم. چون شك مي كنم فكر دارم و مي انديشم. پس كسي هستم كه مي انديشم))) و يا به عبارت معروف او (( مي انديشم - پس هستم )))
آمپر
آندره ماري آمپر فيزيكدان فرانسوي ( 1775 - 1836 ) در كودكي اعدام پدرش را ديد و اين موضوع سخت در روح حساسش اثر بخشيد . از سال 1796 تدريس رياضي ، شيمي و زبان را شروع كرد . به سال 1801 به استادي رياضيات دانشگاه پاريس نائل گرديد . آمپر با يافتن رابطه ميان الكتريسيته و مغناطيس اين علم را پيشرفت فراوان بخشيد و از اين راه شهرتي بسزا يافت . بيشتر دوران زندگي وي در راه بررسي و كاوش درباره الكتريسيته و مغناطيس گذشت و در دوران آخر زندگي گفتارها و كتابهاي زيادي در اين زمينه به رشته تحرير در آورد . آخرين كتاب بزرگ علمي او عبارتست از «تئوري نمودهاي الكتروديناميك ، كه فقط از تجربه نتيجه شده اند »آمپر در پانزدهم ژوئن 1836 طي تفتيش عقايد در مدرسه شبانه روزي مارس زندگي را بدرود گفت . از سال 1881 كه كنگره بين المللي الكتريسين ها واحد جريان را آمپر ناميد نام او همواره ورد تمام زبانها گرديد .
ریچارد فایمن
دکتر ریچارد فاینمن در 11 می سال 1918 در منهتن نیویورک چشم به جهان گشود.فاینمن در طول دوران تحصیلش بر روی ریاضیات و علوم بسیار مطالعه می کرد زیرا پدرش می خواست که او یک معلم فیزیک شود.وی همچنین به خاطر آزمایش بر روی الکتریسیته یک آزمایشگاه در خانه اش برپا کرد.فاینمن از نمادهای ریاضی خودش برای حل توابع F(x,sin,cos,tan) استفاده می کرد.فاینمن در دبیرستان فار راک اوی(far rock away)به تحصیل پرداخت و در سال آخر دبیرستان برنده جایزه ریاضی دانشگاه نیویورک شد.پس از اتمام دبیرستان او تمایل به ادامه تحصیل داشت اما به جز انستیتو تکنولوژی ماساچوست(MIT) بقیه دانشگاه ها به خاطر نمراتش و یهودی بودنش از پذیرفتن وی سر باز زدند. فاینمن در سال 1935 وارد MIT شد و در سال 1939 فارغ التحصیل لیسانس فیزیک گردید.در سال 1942 وی پس از کار کردن بر روی ساخت بمب اتمی(1942-1941)دکترای خود را از دانشگاه پرینستون در یافت کرد.او پس از دریافت مدرک دکترایش به لوس آلاموس(Los Alamos) رفت تا کار بر روی بمب اتم را ادامه دهد.سپس فاینمن به ریاست بخش تئوری منسوب شد.در سال 1945 فاینمن به عنوان استاد فیزیک تئوری در دانشگاه کرنل(cornell) به فعالیت پرداخت.در بین سالهای 1952 تا 1959به عنوان استاد مهمان درس فیزیک تئوری در انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا(Caltech) بنام ریچارد چیس تولمن) (Richard chase Tolmanمشغول به کار شد.بعد از آن سال تا زمان مرگش به سمت استاد فیزیک تئوری در آن دانشگاه مشغول کار بود.
جایزه آلبرت انیشتین از دانشگاه پرینستون به سال1954 ،جایزه آلبرت انیشتین از کالج پزشکی و جایزه لورنس در سال 1963 جوایزی بود که ریچارد فاینمن موفق به اخذ آنها گردید.وی در سال 1965 به خاطر توسعه دادن الکترودینامیک کوانتوم که تئوری اثر متقابل ذرات و اتمها را در میدانهای تششعی بیان می کند به شهرت رسید.وی در قسمتی از کارهایش آنچه را که امروزه بنام" دیاگرام فاینمن "نامیده می شود، ترسیم نمود.
این دیاگرام نمودار مکان-زمان اثر متقابل ذرات را نشان می دهد.به خاطر این کار وی جایزه نوبل همان سال را اخذ کرد.
بعدها در زندگیش هنگامی که به گروه تحقیق حادثه انفجار شاتل چنجر پیوست و دو کتاب خاطراتش که پرفروشترین کتابها شدند منتشر کرد ، به چهره ی برجسته ای تبدیل شد.
پرفسور فاینمن عضو انجمن فیزیک آمریکا ،انجمن آمریکایی علوم پیشرفته و آکادمی ملی علوم بود.او همچنین در سال 1965 به عنوان عضو خارجی انجمن سلطنتی انگلستان انتخاب شد.
در سال 1954 ایشان مقاله ای درباره قابلیت های فناوری نانو در آینده منتشر ساخت.فاینمن در آن سال در یک مهمانی شام که توسط انجمن فیزیک آمریکا برگزار شده بود ،سخنرانی کرد و ایده فناوری نانو را برای عموم مردم آشکار ساخت. عنوان سخنرانی وی این بود ((فضای زیادی در سطوح پایین وجود دارد))با توجه به موقعیت هایی که توسط بسیاری تا آن زمان کسب شده بود ،ریچارد پی فاینمن را به عنوان پایه گذار این علم می شناسند.
سخنرانی او شامل این مطلب بود که می توان تمام تاریخ بریتانیکا را بر روی یک سنجاق نگارش کرد .یعنی ابعاد آن را به اندازه 25000/1 ابعاد واقعیش کوچک کرد. او همچنین از دوتایی کردن اتمها برای کاهش ابعاد کامپیوتر ها سخن گفت (در آن زمان ابعاد کامپیوترها بسیار بزرگتر از ابعاد کنونی بودند اما او احتمال می داد که ابعاد آنها را بتوان حتی از ابعاد کامپیوترهای کنونی نیز کوچکتر کرد) او همچنین در آن سخنرانی توسعه بیشتر فناوری نانو را پیش بینی نمود. وی در پایان سخنرانی اش 1000دلار برای اختراع اولین الکتروموتوری که ابعادش حداکثر 64/1 اینچ مکعب باشد پیشنهاد کرد.جایزه ای که برای اولین کسی که بتواند ابعاد یک صفحه کتاب را به اندازه ابعاد اصلیش کوچک کند تعیین کرد.ابعاد این صفحه کتاب می بایست به اندازه ای باشد که بتوان آن را به کمک یک میکروسکوپ الکترونی خواند.این ایده ها در سال 1960 و 1985 تحقق یافتند و جایزه های آنها نیز پرداخت شد.
ریچارد فاینمن با گوند هوارد ازدواج کرد که ثمره این ازدواج یک پسر بنام کارل ریچارد (متولد 29 آوریل 1961)و یک دختر بنام میشل کاترین (متولد 13آگوست 1968)بود. متاسفانه فاینمن در سال 1988به خاطر سرطان شکم در بیمارستان لوس آنجلس درگذشت.یاد فاینمن همواره به خاطر گشودن دریچه ای نو در قلمرو علم فیزیک به سوی ما ،دز ذهن ها باقی می ماند.
هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت آينِشتاين
هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده كنيد!
اوبا سر بزرگ متولد شد
وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.
حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود
مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.
او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود
انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.
به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.
او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.
در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.
علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت-انيشتن
انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟
او فقط يكبار رانندگي كرد
انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.
انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.
او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.
در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.
الهام گر او يك قطب نما بود
انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.
راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.
علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.
__________________
موفق باشید![]()

